مارتیا به معنی انسان...تنها پسر ما
دو سال پیش چنین شبی چنین شب دل افروزی مارتیا کوچولو دنیا اومد میون بچه های خوب همگی بگین تولدش مبارک دم مارتیا سه چارک .......... برای همه وقتهایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقتهایی که به حرفهایم گوش دادی. برای همه وقتهایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقتهایی کهبا من شریک شدی. برای همه وقتهایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقتهایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقتهایی که خواستی در کنارم باشی برای همه وقتهایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقتهایی که مرا تحسین کردی برای همه وقتهایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقتهایی که در فکر من بودی. برای همه وقتهایی که برایم آوردى. برای همه وقتهایی که من به تو احتیاج داشتم و تو در کنار من بودی. برای همه وقتهایی که دلتنگم بودی. برای همه وقتهایی که دلداری ام میدادی. درسای عزیزم بخاطر این همه وقتها هیچ وقت فراموش نکن همیشه در قلب مارتیا هستی .از تو بخاطر بودنت و شنیدنت ممنونم.دوستت دارم.همیشه با منی. سال نو همه مبارک ...............سال ٩٠سال خوبی برای همه نی نی های دنیا باشه..و یه عالمه نی نی همیشه سالم و شاد باشن و بیان با من بازی کنن..برای درسا هم سال خوبی باشه.شیطونی نکنه و دست به ویسایل من مخصوصا کتابهام نزنه که منامسال درس زیاد دارم و باید تست بزنم......کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککک منم تو این سال جدید یاد گرفتم صحبت کنم البته مشخصا بلد بودم.. دایره لغات من::::: بفففففففففففففففففففففف...برف استی...اسکی مانا....مامان چایی داخه...چایی داغه آیینا....آیینه آیینا....ساینا.... اقه...میثاق خگوششششششششش...خرگوش هاوو....هاپو اشته....فرشته ایا...بیا هر سوالی هم ازم بپرسم میگم...نه نه نه نه خلاصه که خودمم دارم با حرف زدنم حال میکنم سال نو رو هم با سفر به کلاردشت و دیزین شروع کردیم..و خیلی خوش گذشت. کلاردشت و دی جی مارتیا ، آرتا و درسا و اینم کاپ قهرمانی مارتیا احترامی و اینم بدون شرح و هنری منو سفره هفت سین.. و سروناز و مهرناز اینا و اینم عکسهای دیزین کسی بدون من عکس نگیره......منم هستم.سایناو مامانم و بابا بزرگم و من تنها با صورت کثیف آخرش این میشه دیگه..........هی میگم مامان نکش؟؟؟ آخر ژست لبخند من.. و سیزده بدر با درسا و ساینا گفت دانایی که: گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته می شود انسان پاک وآن که با گرگش مدارا می کند خلق و خوی گرگ پیدا می کند روز پیری، گر که باشی هم چو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را می درند گرگ هاشان رهنما و رهبرند وآن ستمکاران که با هم محرم اند گرگ هاشان آشنایان هم اند گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟ فریدون مشیری عمه نسیمم اومد........ مامان بزرگم خیلی خوشحال بود.....حسابی هر شب مهمونی بود ....منم چون همیشه برنامه خراب کنم...مریض بودم...خودمو لوس کرده بودم..خیلی کیف میداد ،همش بغلم میکردند... عمه نسیم جون من اون پالتو سفید است ..از روی عکساش شناختمش. ولی زیاد بغلش نکردم ..اخه میترسیدم گریه کنم..ناراحت بشه..تازه مریضم بودم ،سرما میخورد.. این فرودگاه ایران یه پله برقی داره،،،اوففففففففففففف..عاشقش شدم.یه پله برقی میگم یه پله برقی میشنوین...انقدر سوارش شدم،آخر خسته هم نشدم.. این عکس هم با بابا بزرگم گرفتم که خیلی خوشحاله ازاینکه دخترش اومده. یک روز از خواب بیدار شدم دیدم اااااااااااا و اینم یه عکس دسته جمعی... ولی آخرش که رفتیم سوپ و همبرگر خوردیم خیلی خوب بود ،کاش من از اول میرفتم رستوران میشستم تا اینها همدیگرو بزنن بیان.......... اااااااااااااااااا....گلوله به هم پرت میکنین ،،،،،،،،،،زشته حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست. پس هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی . هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی. هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.و اینها همه چیست؟ جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟! من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟ خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست. خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم. خدایا!من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.در قضایت خیرم را بخواه.و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند. پروردگار من!من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار . خدایا!به که واگذارم می کنی؟به سوی که می فرستی ام؟به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.ای توشه و توان سختی هایم! ای همدم تنهایی هایم!ای فریاد رس غم وغصه هایم!ای ولی نعمت هایم! ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!تو پناهگاه منی! تو کهف منی!تو مامن منی!وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.ای زنده!ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.ای آنکه :با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.ای آنکه:در بیماری خواندمش و شفایم داد.در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.در فقر خواستمش و غنایم بخشید.من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.من آنم که به بدی همت گماشتم.من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.من آنم که غفلت کردم.من آنم که پیمان بستم و شکستم.من آنم که بد عهدی کردم .....و ... اکنون باز گشته ام.باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.پس تو در گذر ای خدای من!ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.معبود من! اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.آقای من!بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.نه ریسمانی که بدان بیاویزم.و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟ ! انکار؟!چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟خدای من!خواندمت پاسخم گفتی.از تو خواستم عطایم کردی.به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.به تو تکیه کردم نجاتم دادی.به تو پناه آوردم کفایتم کردی.خدایا!از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن. از آستان مهرت نومیدمان مساز.آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.از درگاه خویشت ما را مران.ای خدای مهربان!بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.و جسم و دینم را سلامت بدار.و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.و از آتش جهنم رهایم ساز.خدای من!اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد . یا رب! یا رب! یا رب!خدای من!این منم و پستی و فرو مایگی ام.و این تویی با بزرگی و کرامتت.از من این می سزد و از تو آن " چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی." خدای من!تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم. خدای من!تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.تو که اینقدر دلسوز منی! خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟ کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد . خدای من!مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش. خدای من!چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکند. (ترجمه دعای عرفه )دکتر علی شریعتی




:ادامه مطلب:










:ادامه مطلب:
:ادامه مطلب:





درسا مدرسه نرفته.فکر کردم حتما خواب مونده،ولی دیدم همه خیلی خوشحالند...و شنیدم میگفتن که برف اومده و مدرسه ها تعطیله...و دارن آماده بشن برن برفو ببینن....ولی من که اصلا خوشحال نشدم ...مثلا چی بود ؟؟؟؟
انقدرم سرد بود که یخ زدم.خلاصه به حرف ما که نبود ،به زور ما رو بردند پارک برف بازی...







:ادامه مطلب:
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
