ماه داغ

یکی از خصوصیات مامی اینکه بعضی وقتها یکدفعه تصمیم میگیره ...یعنی داشت برای من شیر درست میکرد از اول هفته هم به هرکس که تلفن میزد میگفت ما شمال نمیریم نمیدونم چی شد که شیرو گذاشت دهن منو گفت درسا ساک تو آماده کن میخواهیم بریم شمال .....من گفتم آخه آمادگی ندارم......دیدم یه جوری منو نگاه کرد که یعنی اوه ه ه ه ه...حالا باید کلی وسایل واسه این آقا جمع کنم....به همین دلیل منم بیب بیبمو برداشتم رفتم پشت تختش شروع به بازی کردم تا عصبانی نشه.... که نصفه شبی بجای خوابیدن راه افتادیم... من و درساتو راه خوابیدیم .ولی مامانم و دایی میثاق انقدر شاد بودند ...آهنگ قدیمی گوش میکردن...شادی میکردن....پشت سر همه حرف میزدن....خلاصه رسیدیم....پشت سر ما هم همه ماشینها رسیدن...خیلی مهربون بودن ....همشون دوست داشتن منو بغل کنند ...سر این مسئله بحث میکردن....منم وقتی میرفتم بغلشون سفت میچسبیدمشون که فکر کنند خیلی دلم براشون تنگ شده......هههههه.مامانم هم هروقت بابام زنگ میزد میگفت جات خیلی خالیه...............سرو ناز و مهرناز خیلی مهربون بودن وقتی برای بغل کردن من دعوا میکردن ...ناراحت میشدم.... اسحاق هم پسر خاله مامانم بود که از کانادا اومده بود تا منو ببینه .....منم خیلی ازش خوشم اومده بود..

  

بازار جوجه خوری و بلال خوری داغ بود .منم برای اولین بار مزه کوکا رو تجربه کردم... وقتی سر غذا میشد اون آقاهه که به من دفعه اول دادو نشون میکردم ...میرفتم سراغش ..همه میگفتند بهش عمو مسعود ....خیلی مهربون بود...خاله انسی و خاله فرشنه هم اصلا نزاشتن به من بد بگذرهمش مواظبم بودن ....خوراکی های خوشمزه داشتن ...از دست سوپ راحت شده بودم... باالیاس پسر خاله مامانم روزنامه بازی کردیم بهش خیلی خوش گذشت ...همش شاد میشد. 


  این پرچم هم که اونجا شبها براه بود.........gollllll

 

 حالا اینم عکسای من...به علت طرح امنیت اخلاقی و طرح نسبت عکسهای تکیمو میزارم..

تو این عکس یاد گرفتم بگم دشا یعنی درسا...

 

حالا ول نمیکنم که ...هی میگم ..هر چی میگم فشار میآرن یه چیز دیگه بگم...


انقدر گلهای قشنگ داشت ....آبی بنفش بودند.....مامان یه جوری مینداختی خوب گلها هم باشند...منم خیلی باهاشون بازی کردم..خیلی جالب بود کسی نمیگفت دست نزن ...اخه......اه....

اینجا فلش مموریمو برده بودم کار داشتم الان گردنمه....بزرگتر از من نمیتونست ازش مواظبت کنه....


من اونجا یه دوست پیدا کردم که اسمش خار خاری بود اونهم از من خوشش اومده بود اینجا داریم با هم صحبت میکنیم...هی دماغشو میزد به دماغم..

وقتی غذا میخوردن به من میگفتن با این بازی کن...سرگرم باش ..ولی من وقت نوشابه نوشیدن میدونستم پیش کی برم...

 

یه عکس هنری هم دارم که دایی میثاق ازم گرفته...چقدر خوشحال بود.

ساحل دریای بابلسر..

 

پدر ای چراغ خونه!مرد دریا مرد بارون

با تو زندگی یه باغه،بی تو سرده مثل بارون

هر چی دارم از تو دارم،تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگیری ،دستامو میافتم از پا

 بابا جون روزت مبارک

گیر دادند که هاپو چی میگه ؟پیشی چی میگه؟تازه به همین هم قانع نیستند ....من باید بدونم هاپو همون سگه ، همون مامان هاپوه ،همون بابا هاپوه ،همون نی نی هاپو ،هم عروسک هاپوهه،بعضی وقتها هم بهش میگن dog....خوب من همش یکسالمه ..از من چه توقعی میره واقعا آرزو داشتن یه پسر کاکل زری مثل من بیارن که بهشون یادآوری کنه که هاپو چی میگه من صدای سگ دربیارم اینها دست بزنند ...دیگه الان من دنبال چیزهای جدیدم ...به مامانم گفتم قدیما که مامانا نمیدونستن چی یاد بچه هاشون بدند اینها رو تکرار میکردند ..خیلی صحبت کردم گفتم من خجالت میکشم صدای گاو و پیشی دربیارم و همه هم برام دست بزنندو بخندندو بگند آفرین چه خوب ماما ،میکنه....مامانم هم قبول کرد منم به جبران اینکه دیدم خیلی انعطاف پذیره و میشه باهاش حرف منطقی زد ،هر روز یکساعت میرم تو تخت پارکم و بی صدا بازی میکنم تا مامی آشپزی کنهماچ

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ُاسحاق

جیگرتو گلزگاز

کارن جهانگیری

سلام نی نی خوشتیپ... من 16 روز از تو کوچولو تر هستم وجون دوست دارم که با هم دوست باشیم میلینکمت[چشمک]

فرشته مامان امیر طاها

به به شمال ... خوش بگدره عزیزم راستی چه خوب شد این بچه از دست سوپ راحت شده ها....[چشمک] عکسهاش هم عالی بود [بغل]

مامان ستایش

چه پسر ملوسی دارین[قلب]خدا براتون نگهش داره عزیزم[ماچ]همیشه خوش باشین[گل]

دایی میثاق

http://www.kyndy.com/publicvideos/onevideo?id=600

شبنم(مامان باران)

سلام و ممنون که به وبلاگم سر زدی. شما هم دختر و پسر نازی داری. انشاءالله که همگی سالم و سرحال باشید.

لیلا مامان آرتین

ماشالله چقدر نازه این آقا پسر...چه عکس های خوشگلی..ببوس روی ماهشو.[ماچ]

مامان امیرپارسا

عزیزم هر کاری کردم نتونستم عکسای نازت رو ببینم خیلی نالاحت شدم دلم برات هنگ شده خاله راستی ما شما رو لینک کردیم

مامان امیرپارسا

عزیزم هر کاری کردم نتونستم عکسای نازت رو ببینم خیلی نالاحت شدم دلم برات هنگ شده خاله راستی ما شما رو لینک کردیم