سفر من با رفیقام

با دوستان مجازی سفری به قشم داشتم که بسیار خوش گذشت...ولی جای بابام و درسا جونم خیلی خالی بود.

من و مامانم درساحل رستوران قلعه

 

من و آوینا

من و امیر مهدی

نه بوس کردنش معلومه...

نه نیشگون گرفتنش....حالا منم هیچی نمیگماااااااااااااااااا

 

من و امیرپارسا

من و غروب جنگل حرا

با دوستانم در حال خرید

دوستم امیر طاها که از مشهد اومده بود.

دلفینها رو دیدین؟؟؟؟؟؟اونجا..............................ببنین چه قدر زیادن؟؟

دره ستارگان..فکر میکنن شاید قبلا اینجا ستاره افتاده باشه...اما ثابت شده که نیافتاده.

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
مهتا مامان امیرپارسا

خودتو و رفیقاتو عشق است با مراممممم عکسات خیلی قشنگ بود هر چند تا حالا شاید نزدیک 50 بار دیده باشم(بس که این رفیقت میگه مارتاما و من عکسات رو براش میذارم) ولی هر بارم برام شیرینه بوسسسس

افسانه مامان امیرها

سلام آقای با شخصیت خدائیش درسته پشت سر بچه من می حرفی ؟!!!!!!!!!!!!!!1 حالا یکی پیدا شده بی حدوحصر به همه عشق ارزونی می کنه قدر ندون ....ندونی هااااااااااااااااااا

ننه پونه ) خانوم طلا (

چه سفر خوبی چه عکسهای قشنگی . سفر بعدی ما رو هم ببرید . هنوز هم هربار عکس مارتیا رو می بینم که بلوزشو گره زده به گردنش براش ضعف میکنم .

درنا

سلام دوست خوبم یادته چند وقت پیش اومدم خدمتتون ادرس وبلاگتون رو از تو نظرات پیدا کردم اومدم یه عرض ادبی کرده باشم عجب شعر فوق العاده ای بود عیدتون مبارک اگه بهم سر بزنین خوشحالم می کنین یاعلی

درنا

عکسای قشنگی بود این دره ستارگان هم جالب بود موفق باشی

وجیهه مامان امید

سلام عزیزم خیلی جالب بود . امید من هم متولد تیر ماهه . وبلاگتون رو لینک کردم خوشحال میشم به ما هم سر بزنید.