ماه تولد من

ماه خرداد رو با سفر به کاشان و ابیانه شروع کردیم ....خیلی خوش گذشت..ابیانه از اون جاهای دیدنیه که همه ایرانی ها باید ببینند یه جورایی مثل درس گرفتنه که چه جوری میشه به وطن انس داشت.....صبح ساعت ۵ صبح راه افتادیم و ١٠ شب برگشتیم......

اینم یه عکس هنری....

کوچه هاش انقدر قدمت دارند و اصیلند که با راه رفتن روی سنگفرشهای ترمیم شده هم حس میشند...به مارنیا پسرم هم خیلی خوش گذشت ...

مامان دیگه مهد نریم هر روز با دوستای مامانی بریم شادی....آب بازی حمام فین هم دوست دارم ...سر کار نرو هرروز بریم شادی....آخه من همیشه در هیجانم......

هوووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااامتحانات درسا تموم شد..

کجا بریم.......سرزمین عجایب

مامان منم ببر منو نزار خونه مامانی منم بزرگ شدم بیام بیام؟

درسا کارت شارژو بده منم سوار شم درسا درسا درسا مامان به من نمیده همشو خودش سوار شد منم میخوام تنها سواربشم من من من سواربشم مامان مامان.....درسا کارتو تموم کرد بازم شارژمیکنی من هلیکوپتر سواری میخوام............

 

 

پسرم مارتیا میگه ماما ....بابا ....وقتی عصبانی میشه اه اه اه.... وزمان خوشحالی هم ده ده ده ده ........یه موقعهایی هم نمیدونم چی میشه میگه آقاهه .....

ازروز پنجم خرداد هم میتونه بایسته و یکی دو قدمی میزنه ولی بیشتر مایله دستش رو بگیریم کل دنیا رو قدم بزنه...

از مهمترین علائق مارتیا تو این ماه به اشیا میتونم گاز رو نام ببرم .البته در تمام معانی ...اگر منظور گاز گرفتن هم حدس زدین اونهم میتونه از نوع وحشتناکش باشه که تا ساعتها جاش درد میکنه..........

در آستانه تولد دوستان مجازی بسیار دوست داشتنی به پارک ملت رفتیم که بسیار خوش گذشت ....

از سمت راست برسام خان ،پونه بلا،امیرمهدی خندان،مریمناز عسل،آرتیمان آقا،فربد یکی یه دونه مامان بزرگ و مارتیا ......خودتون بگین

مارتیا و مامانش .....

پسر من از این فرصت استفاده کرد و نتیحه این شد که با تمام اسباب بازیهای دوستاش عکس داره....

_برسام با دو تا توپ چه بازی میشه کرد؟_نمیدونم الان کار دارم برات بعدا توضیح میدم...

بیا درستش کنیم فکر کنم فیوزش سوخته تو ماشینت آچار داری

 

مارتیا در اینجا داره به قصه های زنگوله که از تلفن پخش میشه گوش میده نمیدونه صدا از کجا میآد گیح شده همش دور خودش میزنه که صدا رو پیدا کنه ....الیاس شیطون

و نمیدونم ......هر روز کارش همینه......

 

 

 آخرین روز فصل بهار پسرم یک ساله میشه  ......٣١ خرداد-٢٨ جون

یک سال پیش چنین روزی ،چنین روز دل افروزی ،مارتیا کوچولو دنیا اومد ،میون بچه های خوب ،همگی بگین تولدش مبارک ....تولدش مبارک ....هوراااااااااااااا

اینم درسا خانمه که پارسال چنین روزی منتظر اومدن قلیدون بوده...

و یکشب خاطره انگیز که ما برای مارتیا خان تولد گرفتیم...

جشن تولد شده با دست آغاز ،کیک بزرگی زوی میز ،با شمعهای نازو تمیز،بچه ها هی دست میزنند، میوه ها چشمک میزنند، مهمونها از هر طرفی به جشن ما سر میزنند،وقتی که شمعها فوت میشه ،یکسال نو شروع میشه،مارتیای خوب و نازنین ،بمان سلامت همیشه.....بوس برای یه پسر یک ساله ناز...که مامان و بابا و درسا خیلی دوستش دارن ...آرزوی سلامتی و تندرستی در آغاز دومین سال تولد برای تو نازنین دلم دارم..

اینو زده بودیم پشت در خونمون....که هم مهمونهامونودعوت کنیم و هم خوش آمد بگیم....

و اینهم بادکنکهای من...که من عاشقشونم..

من و بابام

اینجا نفهمیدم میگفتن بیا اینو بخور ،این تو رو بخوره،همه کیکو بخوریم...شاد بودن همه چه دستی میزدند که من هم اصلا نخندیدم که یعنی نمیدونم چرا شادیم...مامانم قبلش یه چیزهایی گفت ولی بازم نفهمیدم...

من دارم سقوط میکنم تو کیک....

آهههههههههههههههه....سقوط کردم

 

ههه ولی من از آخر تولد خیییییییییییلیییییییییییی خوشم اومد همون موقعی که گفتن همه این اسباب بازی ها و $ مال تو ....خیلی همه مهربونن...از همه ممنون .الان به مامانم میگم عکساشو بزاره...

/ 6 نظر / 9 بازدید
عسل

مبارکه عزیزم. اقای خوشگلم. وروجک نیم وجبی سرزمین عجایب هم رفته

دایی میثاق

یادش بخیر. مامانش پارسال همین موقع ها سر کار بود . بعد از یکسال با لاخره داره یاد میگیره بخنده. تولد یکسالگی مبارک.

افسانه مامان امیرها

سلام مبارکه وبت باشه آقای گل گلاب ومظلوم من تولدت هم مبارک خداروشکر که تو روز تولدت اومدم به وبت سر زدم.درسا جونم هم می بوسم

فرشته مامان امیر طاها

عزیزم چه عکسهای نازی ... من هم ابیانه را خیلی دوست دارم .. راستی درسا خانمت هم خیلی نازززززززززززززززه[ماچ]